بدون دیدگاه
2017/09/16 - 9:35

خبر درگذشتی که هیچ جا منتشر نشد؛

دم گرم نوازنده “هیار هیار” دیگر بالا نمی آید

ممکن است برای عده ای نا آشنا باشد اما خیلی ها خوب می شناسندش و لحظات شاد کودکی شان با صدای شاد فلوت و ویلونش گره خورده است. نوازنده "هیار هیار"

خبر راست / بهنام ربیعزاده ممکن است برای عده ای نا آشنا باشد اما خیلی ها خوب می شناسندش و لحظات شاد کودکی شان با صدای شاد فلوت و ویلونش گره خورده است. برای آنهایی که نوستالژی شان است حتی ترتیب چیزهایی که میخواست بنوازد کاملا قابل پیش بینی بود. بگذارید از اخر شروع کنم […]

خبر راست / بهنام ربیعزاده

ممکن است برای عده ای نا آشنا باشد اما خیلی ها خوب می شناسندش و لحظات شاد کودکی شان با صدای شاد فلوت و ویلونش گره خورده است. برای آنهایی که نوستالژی شان است حتی ترتیب چیزهایی که میخواست بنوازد کاملا قابل پیش بینی بود.

بگذارید از اخر شروع کنم :

۸- در ششمین روز از پنجمین ماه سال ۹۶ خورشیدی آخرین ساز بی صدای زندگی اش را نواخت و با آنکه سالهای سال مهجور مانده بود خیل زیادی از دوستان، آشنایان و غریبه ها – اما آشنا به موسیقی – برای بدرقه اش رفتند اما دیگر کسی صدای ویلون اش را نشنید .

۷- این اواخر پیرمرد بلند قامتی که در مرز ۷۰ سالگی هنوز صاف راه می رفت در پیاده روهای شهر رشت با عینک بزرگ دودی بی وقفه فلوت مینواخت.
عینک می گذاشت که با آشنایان چشم در چشم نشود.ابتدا که صدای سازش از دور می آمد شک داشتی که او هست یا نه. اما وقتی دم خسته و ناتوانش را با شعر « هیار هیار » توأم میکرد مطمئن می شدی که خودش است.

در سالهای آخر رهگذرانی که از کنارش می گذشتند مبلغی بهش می دادند.آن هم نه برای موسیقی . بلکه همه می دانند اگر کسی با آن وضع و برای ساعت ها در خیابانها ساز بزند دخلی برایش نمانده که خرج کند.
مانند او زیاد بوده اند که زمانی در اوج اند اما توجهی بهشان نمی شود و سپس کم کم فراموش می شوند.

کم نیستند ورزشکاران و هنرمندان و پا به سن گذاشته های زیادی که اگر درست مدیریت می شدند نه تنها خود نتایج زحماتشان را دریافت می کردند بلکه جامعه بیش از پیش از آنها بهره می گرفت و نسلهای پیشرو و فعالتری تربیت می شد.

 

۶- کمی قبل تر با گیاهان دارویی بیماران را مداوا می کرد.
اگر اشتباه نکنم دهه هفتاد بود که نوازنده قهار چندین ساز ایرانی و خارجی، تجربه و تخصص جدیدی را عرضه کرد.
دلیل اش هم هجوم تکنولوژی موسیقی بود (این را شرح خواهیم داد) اما شم بسیار خوبش در شناخت امراض و گیاهان او را به یک طبیب محلی تبدیل کرده بود. ادوات، داروهای ساخته شده و گیاهان خشک شده و … را با خود بر می داشت و به محله ها می رفت و از آنجا که از گذشته مردم دار بود ٬ همه به دیده مهر و احترام پذیرایش می شدند.

او گاهی یک هفته تا ده روز در محله ای میماند و دارو عرضه میکرد سپس مطب موقتی اش زا در جای دیگر راه می انداخت .

او نسخه را در ذهنش می پیچاند و افراد را تا آنجا که ممکن بود مداوا می کرد . مهم اینکه برای ویزیت هر چه میدادی در جیب می گذاشت. معمولا هزینه درمان بسیار کمتر از ویزیت پزشکان آنروز بود.

۵- تقریبا اکثر دختران دهه پنجاه و شصت منطقه شفت با صدای ساز او به خانه بخت رفته اند. اجراهای شاد و نشاط انگیز و مهیج وی خاطرات بسیار دل انگیزی را در اذهان باقی گذاشته و سالها بعد مادران برای فرزندان خود -با افتخار- از حضور چنین شخصی در عروسی شان حرف می زده اند.

بطور تقریبی بیست سال فضای شاد عروسی ها توسط او و دوستان نوازنده دیگرش رقم خورد. او در جشن ها بی وقفه می نواخت. وقتی عروس بر اسب و داماد لگام در دست داشت او فلوت میزد و وقتی که به منزل داماد می رسیدند و آرامش نسبی حاکم می شد، ویلونش را در می آورد و هنر دیگری عرضه می کرد.

ویلون را بیشتر از هر سازی دوست داشت. او همه کار با آن می کرد و آنقدر می نواخت تا یکی از سیم ها پاره شود. جذبه خاصی داشت و در عروسی ها بسیار متین، باوقار و باشخصیت رفتار می کرد. یعنی ذاتا اینگونه بود. با هر کس که در باره اش گفتگو کنی در لا بلای حرف هایشان چندین بار به این خصوصیات اشاره می کنند.

او هیچ سازی را در کلاس استاد نیاموخت بلکه همه را در تنهایی خود و به تجربه فراگرفته بود. در عروسی ها هم هرگز دنبال پول آنچنانی که امروزه بسیاری ها دریافت می کنند نبود. بیشتر به شادی ها توجه داشت تا بحث مالی آن. چه بسیارند افرادی که او در جشن هایشان حاضر شد و با حداقل دستمزدی یا حتی بدون دریافت چیزی شادی را به آنها هدیه کرد.

 

۴- تمام اعضای خانواده اش یا به تجارت روی آوردند یا شغل هایی برگزیدند که درآمدهای شان قابل توجه است اما او موسیقی را برگزید و علاقه مندانه به این کار پرداخت.

۳- کار او تا اوایل سالهای هفتاد حضور در عروسی ها بود . می گویند پدر خواننده معروف آن منطقه هم گهگاهی با او در جشن ها شرکت کرده و ساز می نواخت. اما با هجوم آلات غربی موسیقی و تجمیع آن در« ارگ » و تشکیل گروه های جوانتر و میل عروس و دامادهای جدید به جاز کم کم بازار کارش کساد شد.
البته یکی از دلایل تمایل جوانان به جاز این بود که یک « خواننده » هم در گروه ها حضور داشت اما در گروه نوازنده نوستالژیک کسی نمی خواند. بناچار او تغییر شغل داد و به طبابت با گیاهان دارویی روی آورد.

۲- قبل از آنکه در عروسی ها حضور یابد ورزشکار با استعدادی نشان داده بود .
او بخاطر قد بلند و توانایی های فردی ایی که داشت در عرصه والیبال درخشید و میگویند ؛ در دوره ایی نیز عضو تیم والیبال منتخب گیلان بود. خاطره های شدت و قدرت آبشارهای دست چپ اش هنوز در ذهن علاقمندان آنروزهایش مانده است. البته در فوتبال نتوانست آنقدرها موفقیت کسب کند اما همگان او را اصلی ترین و مهم ترین پیشرفت ورزش های والیبال و فوتبال محل زندگی اش می دانند.
او با استعداد، مردمی، با روابط عمومی بالا و پرطرفدار بود.

 

۱- اگرچه پسوند ابراهیم رضایی « ماسوله » است اما او متولد احمدسرا یا احمدسرگوراب شفت است. خانواده ی وی نیز مانند ماسوله ای های زیادی که به سایر نقاط گیلان و کشور کوچیدند، به احمدسرگوراب آمده بودند.

خبر راست: انتشار اخبار و یادداشت های دریافتی به معنای تایید محتوای آن نیست و صرفا جهت انجام رسالت مطبوعاتی و احترام به مخاطبان منتشر می‌شود.


شماره خبر 9688 - 2017/09/16
sdsfrefvrev
خانه هنر نیایش
Website Uptime Monitoring By ServiceUptime.com